با تو چه بگویم ؟
"شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل"
و تو ای چراغ راه ،
ای کشتی رهایی ،
ای خونی که از آن نقطه صحرا ،
جاودان می تپی و می جوشی ،
و در بستر زمان جاری هستی ،
و بر همه نسل ها می گذری ،
و هر زمین حاصلخیزی را سیراب خون می کنی ،
و هر بذر شایسته را در زیر خاک می شکافی و می شکوفانی ،
و هر نهال تشنه ای را به برگ و بار حیات و خرمی می نشانی ،
ای آموزگار بزرگ شهادت !
برقی از آن نور را
بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن !
قطره ای از آن خون را
در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز !
و تفی از آتش آن صحرای آتش خیز را
به این زمستان سرد و فسرده ی ما ببخش !
ای که "مرگ سرخ" را برگزیدی
تا عاشقانت را از "مرگ سیاه" برهانی ،
تا با هر قطره خونت ،
ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری
و کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی ،
و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی !
ایمان ما ، ملت ما ، تاریخ فردای ما ، کالبد زمان ما ،
" به تو و خون تو محتاج است " .
از هیچ تا هیچ ...
یک ذره بودی ،
هیچ بودی ...
نه ماه گذشت ، نه روز گذشت ، نه ساعت گذشت ...
افتادی تو گهواره ،
چشمات نمی دید ،
گوشات نمی شنید ، پاهات نمی رفت ،
دستات نمی گرفت ،
مغزت کار نمی کرد ،
هیچ چی نمی فهمیدی ،
هیچ کس را نمی شناختی ،
تو گهواره افتاده بودی ...
حالا صد سال گذشته ،
چشمات نمی بینه ،
گوشات نمی شنوه ،
پاهات نمی ره ،
دستات نمی گیره ،
مغزت دیگه کار نمی کنه .
هیچ چی رو باز نمی فهمی ،
هیچ کس را باز نمی شناسی ،
تو بسترت افتاده ای ...
بعد می میری ،
میگذارنت تو دل زمین ،
باز خاک می شی ،
از تو هیچ چی نمی مونه ،
"تو" می مونی ،
آدمیزاد دور میزنه ،
مثل زمین ، مثل زمان ، مثل بهار ، مثل همه چیز :
آّب ، گُل ، درخت ، زمین ، ستاره ، خورشید ، منظومه ها ، کهکشانها ، همه جهان !
هیچ بودی ، خاک بودی ، دور زدی ، هیچ شدی ، خاک شدی .
از تو چیزی که می مونه :
کاری که کردی می مونه ،
هر کاری کردی می مونه ،
... کاری اگر کردی ، می مونی ... .
برگرفته از کتاب "یک ، جلوش تا بی نهایت صفرها " .
الله یک جانوس حقیقی است ، خدایی با دو چهره ، چهره ی یهوه و چهره ی تئوس، با دو صفت ممتاز و متضاد ، ((قهار)) و ((رحمان)).همچون یهوه ((منتقم))است و ((مستبد))و((جبارومتکبر))و((شدیدالعقاب))،تکیه زده بر ((عرش کبریا))ومستور سرا پرده ی ملکوت، جایگاهش ((ماورای ))،و ((ماسوی))در زیر بارگاه سلطنت مطلقش ! و در عین حال، همچون تئوس ((رحمان)) است و ((رحیم))،((رئوف)) است و ((غفور)) ، که برروی زمین فرو می آید و با انسان ، ((خویشاوند )) و ((جانشین)) خاکی خویش ، انس میگیرد ، واو را ((برصورت خویش))مینماید، و او را مژده می دهد که ((مثل))خود سازد و چنان با انسان صمیمی وآشنا است که ((از شاهرگ گردن به او نزدیک تر)) میگردد.
بقیه پست در ادامه مطلب رجوع بفرماید![]()
![]()
ادامه مطلب...
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ
Man chistam?
Labkhande por malamate payizi
ghoroob dar jostejooye shab
Ke yek shabnam fetade be chang shab hayat ,
gomnamo bi neshan
Dar arezooye sarzadane aftabe marg
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و
ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی
Che omid bandam dar in zendegani
ke dar na
omidisar amad javani
Sar amad javani va mara nayamad
payame vafayi az in
zendegani
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
عشق تنها کار بی چرای عالم است ، چه ، آفرینش بدان پایان می گیرد
Eshgh tanha kare bi cheraye alam ast , che , afarinesh bedan payan migirad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی
دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب
Aya dar in donya kasi hast befahmad
ke dar in
lahze che mikesham? che hali daram?
Cheghadr zende naboodan khoob ast , khoob
khoob khoob
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی
نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا …!
Hengami dastam ra deraz kardam ke dasti
nabood
Hengami lab be zemzeme goshoodam ke mokhatabi nadashtam
va hengami
teshneye atash shodam ,
Ke dar barabaram darya boodo darya va darya darya
…!g
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
از دیده به جاش اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون
شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید
Az dide be jaye ashk khoon miayad
Del khoon shode
, az dide boroon mi ayad
Del khoon shod az in ghe
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفت دارد
Harf hayi hast baraye nagoftan va arzesh amighe har kasi be andazeye harfhayi ast ke baraye nagoftam darad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
چو کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا
نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم
Cho kas ba zabe delam ashena nist
Che behtar ke
az shekve khamoosh basham
cho yari mara nist hamdard , behtar
ke az yade
yaran faramoosh basham
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده
اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند
Deli ke eshgh nadarad ve be eshgh niyaz
darad,
Adami ra hamvare dar paye gomshode ash,
Moltahebane be har soo
mikeshanad
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد
Mehrabani jade e ast ke harche pishtar miravand , khatarnaktar migardad
بسم الله الرحمن الرحیم
قلم زبان خداست،
قلم امانت آدم است،
قلم ودیئه عشق است،
هر کسی را توتمی است.
و قلم توتم من است"
و قلم، توتم ماست.
*************************************
خدایا:
به من توفیق
تلاش در شکست
صبر در نو میدی
رفتن بی همراه
کار بی پاداش
فداکاری در سکوت
دین بی دنیا
عظمت بی نام
خدمت بی نان
ایمان بی ریا
خوبی بی نمود
عشق بی هوس
تنهایی در انبوه جمعیت
و دوست داشتن، بدون اینکه دوست بداند!
روزی کن ..... دکتر علی شریعتی

